محمد بن حسين البيهقي

743

تاريخ بيهقى ( فارسي )

احدى و خمسين و أربعمائة 1 از زمانهء ناجوانمرد كراهيتى ديد و درشتىيى پيش آمد ، آخر نيكو شود و بجويى كه آب رفت يك دو بار ، آب بازآيد 2 . و دولت افتان‌وخيزان بهتر باشد 3 ، جان بايد كه بماند ، و مال آيد و شود و محنتى كه از آن بر دل آزاد مردان رنج آيد على الإطلاق 4 هركس بشنود گويد اين ببايست 5 و به محنت نشمرند 6 . اين فصل براندم كه جايگاه آن بود و كار دارم با اين مهتر و با شغلهاى وى كه نزديك آمد كه امير مسعود ، رضى اللّه عنه ، او را برخواهد كشيد 7 و به ميان مهمّات ملك درخواهد آورد و وى از روزگار نرم و درشت خواهد ديد تا همه بر ولا 8 آورده آيد . بمشيّة - اللّه تعالى . [ آمدن عراقى بدرگاه و نامه بو سهل حمدونى ] و روز [ سه ] شنبه هفدهم جمادى الاولى بو الحسن عراقى دبير معزول از سالارى كرد و عرب بدرگاه آمد . و خواجهء بزرگ احمد عبد الصّمد او را به خوبى گسيل كرده بود امّا پنج سوار موكّل نامزد او كرده 9 . و امير وى را پيش خود نگذاشت و نزديك مسعود محمد ليث دبير فرستاد تا چون بازداشته‌يى باشد . و هر كسى به زيارت او رفت . و سخت متحيّر و دل‌شكسته بود . و آخر بونصر 10 به حكم آنكه نام كتابت 11 برين مرد بود در باب وى سخن گفت و شفاعت كرد تا امير دل خوش كرد و وى پيش آمد و خدمت كرد و بديوان رسالت بازنشست و لكن آب ريخته و باد بنشسته 12 ، كه نيز 13 زهره نداشت سخن فراخ‌تر گفتن . و آخر كارش آن بود كه گذشته شد ، چنان كه بيارم پس ازين . و روز يكشنبه بيست و يكم اين ماه نامه‌ها رسيد از بوسهل حمدوى و صاحب بريد رى كه « سخن پسر كاكو زرق 14 و افتعال 15 بود و دفع الوقت 16 ، و مردم گرد كرد از اطراف و فراز آمدند و بعضى از تركمانان قزليان 17 و يغمريان و بلخان‌كوهيان نيز كه از پيش سلجوقيان بگريخته‌اند ، به دو پيوستند ، كه مرد زر بسيار دارد و خزانه و اصناف نعمت ، و ساخته روى به رى نهاد ؛ و بيم از آن است كه مىداند كه خراسان مضطرب است از سلجوقيان و مدد بما نتوانند رسانيد 18 . و آنچه جهد است بندگان مىكنند تا ايزد ، عزّ ذكره ، چه تقدير كرده است . » امير سخت انديشه‌مند شد و جوابها